برگرد!از پیج کوچه هنوز بوی آفتاب می آید.

کبریت
کبریت بکش 

و جهان را با شعله ای به هم برسان 

شاید به هم نزدیک تر شویم 

[ شنبه ششم اردیبهشت 1393 ] [ 18:10 ] [ نودهی ]

[ ]

تاریخ

تاریخ که می خوانم 

هوس می کنم 

روی مدارهای بسته ی زمین بایستم 

روسری ام را محکم تر کنم 

و فکر کنم 

به انقلابی که در عکس زنان مدفون شده است ،

به تفنگ هایی که بی اراده به جنگ جهانی دوم راه پیدا کردند،

 به مردانی که بدون اجازهاز همسرانشان ،خواب های عجیبی دیده اند

فکر کنم به واژه هایی که از قلم افتاده اند، 

وحتی فکر کنم

به تو

که در آستانه ی بلوغ یک روز زمستانی به تاریخ پیوستی

هوس می کنم فکرکنم به تو

تو!

چقدر فکر کرده ا ی 

به زوزه های این صندلی که مدام توی سرم رژه می رود؟!

 

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 15:16 ] [ نودهی ]

[ ]

پاییز
((عمرمان گذشت تا باورمان شد ,

آنچه که باد برد؛

 ما بودیم نه برگ پاییزی ...))

دیگری فرموده 




[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 15:27 ] [ نودهی ]

[ ]

...

حسادت ميكنم

به درخت همسايه

هميشه سرش شلوغ است

هيچ وقت مُسكن نمي خورد

دكتر نمي رود

حتي براي پرنده اي دانه نمي پاشد..

[ سه شنبه دوم مهر 1392 ] [ 19:46 ] [ نودهی ]

[ ]

...
سرم

آشیانه پرندگانیست

که در دوربین شکارچیان  تخم می گذارند.

[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 10:2 ] [ نودهی ]

[ ]

پیشکش..
درد تا استخوان این شعر بالا آمده است

واژه های روبروی هم

نشسته اند تا دیوار عصر را بالا ببرند،

زن ،

گیسوانش قد بکشد روی شناسنامه پسرش

آرام

درد تا جمجمه اش تیر بکشد

ویک شعر سپید

به بلوغ زودرس برسد.

بانو!

درد ،تا عصر یک جمعه

خمیازه کشیده

تا تابوهای قصه را

به زانو درآورد

شاید کلاغ این قصه پر نگیرد ،

پهلوی تو

روبروی درهای بسته تاریخ

میخ شود.

و تاریخ چند قدم مانده به غروب

یک مرثیه نو

روی حافظه این شعر بالا آورد

درد ...

بانو !

درد تا گلوی این شعر ...

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 21:21 ] [ نودهی ]

[ ]

...
ته مانده ی تمام فنجانها را

در هم بریزی

چیزی از آب در نمی آید

من ستاره ام را

از تک تک شاخه های این درخت

آویخته ام

شاید

کلاغی که بارها سرش گیج  رفته است

آن را

در گودی چشمان تو

هنگام خوردن قهوه ای تلخ

چال کند

[ پنجشنبه نهم آذر 1391 ] [ 10:22 ] [ نودهی ]

[ ]

جنگ
مرداد فصل سردیست

وقتی تاریخ ،

در گیسوی تو رها شده باشد

ویابوها

در لابلای خدایان رنگ پریده ترسیم شوند.

حتی

به شورش تیمور نمی اندیشم

جایی ،که نیمکت های سنگی

استکان خالی سر می کشند

و کلاغها بوی گندم می دهند

 ...

مرداد فصل سردیست

وقتی

تنها یک جفت چشم آبی

تاریخ جنگ را در ذهنم ترسیم می کند

 

 

[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 17:47 ] [ نودهی ]

[ ]

..
به تو  می اندیشم

 

پرنده ای

از ذهنم می پرد

انگار تورا

دنیا بالا آورده است

بر گیجگاه زنی

که هر شب خواب گندمزار می بیند

 

 

 

[ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ] [ 11:55 ] [ نودهی ]

[ ]

دکتر علی شریعتی
كساني كه خود بسيارند

نيازي به هموطن ندارند


كساني كه خود آزادند


از زندان به ستوه نمي آيند


آدم هاي اندكند


كه به ازدحام محتاجند.

 

روحش شادویادش تا همیشه گرامی

[ سه شنبه سی ام خرداد 1391 ] [ 16:2 ] [ نودهی ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه